|
.......
|
This Site Hacked By Mehraboni
This Site Hacked By Mehraboni
This Site Hacked By Mehraboni
This Site Hacked By Mehraboni
This Site Hacked By Mehraboni
Powered by Mehraboni
تو این بارون نمناک
تو این هوای سرد پاییزی
توی این وقت صبح
تو این هوای گرگ و میش
بعد از ۲ رکعت نماز صبح
مقتدر و استوار میگم:
دیگر زمان پرواز است
چرا که پرواز برای عموم آزاد است
و این گونه فردا آسمان از آن من است
آری این گونه فردا آسمان را از آن خود خواهم کرد
پس دستانت را به من بسپار تا پرواز کنیم
خداوند صدایمان می زند
ما آزاد می شویم
و جاودانه آزادگی را از آن خود می کنیم
(شاعر مرده)
من آنجا هستم
در آسمانها، جايی که می نگری
ستاره ستاره
من آنجا هستم
جايی که قدم می زنی
تنهای تنها
من آنجا هستم
جايی که می خوابی، در کنارت
بی حرکت
من آنجا هستم
جايی که عاشق شدی و عاشقت شدم
بی دروغ
من آنجا هستم
کشته شده، غرقه به خون
بی جان
من آنجا هستم
زير يک سنگ قبر
بی کس
من آنجا هستم
آنجا
بی تو ...
(امید یاشار اغوزجان)
در چنین صبحی زیبا پیمان می بندم
با همگان پیمان می بندم که امروز هم به مانند دقایقی از دیشب
خویش را از دام هایی که شیطان و هوای نفسم بر سر راهم گذاشته اند
برهانم
و با این یقین که منجی بشریت در چنین روز جمعه ای ظهور خواهد کرد
جاودانه فریاد می زنم:
خداوندا - خیلی دوست دارم
(شاعر مرده)
هنوز هم نگاهت در برابر دیدگانم است
الان کجایی؟
شبی این چنین رازدار را چگونه سپری می کنی؟
شاید غرق رویاهای خویش در کنار مرد آرزوهایت هستی؟
شایدم چشمان زیبایت را به آسمان دوخته ای!
اما ای نازنینم
ای عشق من
به کدامین گناه - خویش و عشقت را از من ربودی
این منم
تنها - خسته - دل شکسته ام
کسی به حرفهایم گوش فرا نمی دهد
و اینگونه با چشمانی گریان برایت می نویسم
تو از آن من بودی
و من این چنین تنهای تنها تو را از دست دادم
هیچ گاه نتوانستم بر نبود خودم پیروز شوم و
مرد و مردانه
رخ به رخ
در چشمانت نگاه کنم و بگویم که:
دوستت دارم
این تاوان همه ی گناهانی است که به درگاه خداوندگار خویش کرده ام
حال سرگردان در زندگانی خویشم
زندگانی که مرگ را آرزویم کرده است
باشد - باشد - قبول دارم
تو - عصمت تو - چشمان تو - روح تو ..... - ....
را با من کاری نیست
اما اینگون سر بر آستانت می گذارم و گریان به خویش می گویم:
زهرا - مراقب خویش باش
چرا که تو همه ی منی
(شاعر مرده)
باز ای الهه ی ناز - با دل من بساز
کین غم جانگداز - برود ز برم
گر دل من نیاسود - از گناه تو بود
بیا تا زسر - گنهت گذرم
باز - می کنم دست یاری - به سویت دراز
بیا تا غم خود را - با راز و نیاز - زخاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت - دلم را هدف
به خدا همچو مرغ - پر شور و شعف
به سویت بپرم
آن که - به غمت - دل بندد چون من - کیست؟
ناز تو بیش از این بهر چیست؟
تو الهه ی نازی - در بزمم بنشین
من تو را وفادارم - بیا که جز این - نباشد هنرم
این همه بی وفایی - ندارد ثمر
مرا عاشقی شیدا - فارغ از دنیا
تو کردی - تو کردی
مرا عاقبت رسوا - مست و بی پروا
تو کردی - تو کردی
نداند کس - جانا چه کردی - چه ها کردی با ما چه کردی؟
دو چشمم چو دریا درافشان - گوهرزا - تو کردی - تو کردی
روان از چشم ما - گهر ها دریاها - تو کردی
(کریم فکور)
یکی گفت:
درد را از هر طرفی بخونی همان درد است
پس کمتر بخوانش
(شاعر مرده)
قصه ی من نه آغازی داره
و نه پایانی
این تراژدی یک بازیگر داره
بازیگری که فردا
در پایان داستان مهر باطل شد رو روی پرونده ی زندگیش می زنه
(شاعر مرده)
از جواد اسحاقی که استاد مقاومت مصالح ۱ رو عوض کرد
و به جای مهندس شیرزاد با مهندس مولوی گرفت
به این امید که مقاومت رو با نمره ی خوب پاس کنه!
از آقای قاسمی ... -
دبیر ادبیاتی که هنوز مثل کتاب فارسی حرف می زد
و من و امیر رو یادش بود
از مهدی صفرپوری که هنوز تریپ بچه مثبتی اش رو حفظ کرده بود
و ما رو جلوی در مسجد جامع خفت کرد
از مصطفی - بزرگترین خالی بند روی زمین - که بعد دوران مدرسه
بچه ها آمار بدی ازش میدادن و میگفتن داره به همون راهی مبره
که بدجوری به ترکستان میرسه
از رضا عبدالوهابی که با هزار امید و آرزو رفت استخدام نیروی دریایی
شد و من امروز اعلامیه ی مرگش رو پشت شیشه ی مغازه دیدم
از حرفهای امیر راجع به دانشگاه و زندگی و ......
خدایا من هنوز زنده ام
زنده ای که خیلی وقته مرده
درسته که تا الان فرشته ی مرگ رو سراغ من نفرستادی
اما من سالهاست که با جلاد بزرگی به نام گناه خودم رو کشتم
و الان تنها امیدم به اینه که دوباره متولد شم
تنها امیدم به توئه
تویی که خوبی و همه ی آرزوهای خوب مال توئه
من میخوام زنده بشم
چون باور دارم:
فردا آسمان از آن من است
(شاعر مرده)
غریبانه به سویت می آیم
چشم هایم گریان است
مرا می بینی
همچون مادری مهربان دستانت را به سویم دراز می کنی
و من همچنان گیج و سردرگم به اطرافم می نگرم
فاصله ی بین من و تو فقط به اندازه ی یک واژه است
ولی من همچنان تو را می جویم
گناهانم چشمانم را از من گرفته اند
و اینچنین سالهاست که من ناله سر می دهم که:
ای خدا ! کجایی؟!
(شاعر مرده)